* این یادداشت دوشنبه، چهاردهم مهرماه 1393 در لذتهای پراکندهی بلاگفا، منتشر شده بود.
پیشنهاد ویژهای که شاید کمی خندهدار و غیرعادی باشد همین هست: غرور و تعصب.
فیلمی که احتمالا همهی شما تماشایش کردهاید و احتمالا خیلی از شماها هم، مثل من، چندین بار تماشایش کردهاید، خیلی از شماها رمانش را خواندهاید و تعدادی از شما، مثل من، چند بار رمانش را خواندهاید.
شاید خیلی از شماها، مثل من، با این فیلم و رمانش، یک عالمه حس خوب و خاطره و نوستالژی داشته باشید.
این یک دوبارهبینی و همفیلمبینیِ مشترک هست. یک قرار مشترک. خیلی دوست داشتم که بگویم، مثلا، همه با هم، بیست و دوم مهر، ساعت پنج بعد از ظهر، همزمان این فیلم را تماشا کنیم و بعد در موردش بنویسیم و حرف بزنیم. در مورد همهی های حسهای خوبمان با این فیلم. هر چیزی. اما خب، تجربهی این وبلاگ، به من نشان داده که اینجور قرارها، حتا با زمانِ کمتر مشخصی، مثلا یک ماه، حتا با دو سه نفر هم، تقریبا نشدنیست.
پس، بیاید توی چند روز آینده، دوباره این فیلم را تماشا کنیم و اینجا، یا توی وبلاگهایتان در موردش بنویسید. حتا اگر فرصت تماشای دوبارهاش را نداشتید هم، دربارهی تجربهی گذشتهتان بنویسید.
اگر شد، تا بیست و دوم مهر بنویسید. اگر نشد، بعدش هم بنویسید.
این یک کادوی تولد مجازیست از طرف ما، برای دنیا.
اما اینکه چرا این فیلم، و چرا دنیا؟ خودش میداند!
***
یونیک، در تیری به چند نشانه در موردش نوشته. و آنقدر مفصل و خوب نوشته، که دیگر چیزی برای گفتن من باقی نگذاشته.
نازلی هم در موردش نوشته: برای دنیا
تولدت مبارک دنیا...