* این یادداشت دوشنبه، هجدهم فروردین 1393 در لذتهای پراکندهی بلاگفا، منتشر شده بود.
گروهی اولیسِ جیمز جویس را بزرگترین رمانِ قرن بیستم میدانند. رمانی که سالهاست توسط منوچهر بدیعی به فارسی هم ترجمه شده ولی هنوز مجوز انتشار پیدا نکردهاست. البته فصل هفدهمش در انتهای کتابی دیگر از انتشاراتِ نیلوفر و با ترجمهی منوچهر بدیعی، چاپ شده است.
چهرهی مرد هنرمند در جوانیِ جویس که شخصیت اصلیاش همان شخصیت اصلی رمان اولیس هست، چند سالیست که توی کتابخانهام در انتظار خوانده شدن مانده. قبلا یکی دو داستان کوتاه از جیمز جویس خواندهام که حالا اسامیشان را به یاد نمیآورم. و چیزی هم از آنها به خاطر نمیآورم.
این که مردگان شد سومین انتخاب لذتها (البته از روی تصادف است که اسامی هر دو کتاب انتخابیِ تا حالای لذتها به مرگ ربط دارد!) به فیلم پلهی آخرِ علی مصفا مربوط است که توی عید تماشایش کردم و دوستش داشتم و برداشتی از این کتاب بود و البته از مرگ ایوان ایلیچ تولستوی.
شده یک دفعه دلتان بخواهد کاری را انجام دهید؟
از وقتی که خدمتکارِ مادرِ پیرِ پزشکِ پلهی آخر، چند خطی از مردگان را از مجموعه داستان دوبلینیهای جیمز جویس برای او میخواند تا به عنوان درمانی برای جلوگیری از آلزایمر تایپش کند، دلم خواسته که آن را بخوانم. بعد که حرف لذتها شد، این میل بیشتر و بیشتر شد.
تا پیشنهادش را به دنیا دادم، به شکل جالبی خود کتاب هم پیدایش شد!
خب...
مردگان رمان نیست. یک داستانِ کوتاه است، در واقع آخرین و بلندترین داستان مجموعهی دوبلینیها، که توی نسخهی پیدیافِ اسکنشدهی کتاب 55 صفحه است. دوبلینیها ترجمهی پرویز داریوش است و اولین انتشارش سال 1346 است. و مثل همهی ترجمههای آن سالها احتمالا لحن و کلماتش با لحنِ رایج این سالها تفاوت دارد. نسخهی چاپشدهی کتاب مردگان که به دستِ من رسیده، ترجمهی جدیدتری دارد و کتاب باریکیست که فقط شامل مردگان است.
پیشنهاد اصلی و ترجیح ما تهیهی نسخه چاپی کتابهاست. ولی اگر سخت بود، نسخهی پیدیافِ دوبلینیها را سرچ و دانلود کنید و در سومین لذت، همراه ما باشید.
پیشنهاد میکنم پلهی آخر را هم ببینید. شاید یک روز یکی از لذتهایمان شد.
خب... مردگان برای ما هم، مثل یک هندوانهی سربسته است. تا اول اردیبهشت فرصت داریم تا بخوانیم و ببینیم دوستش داریم یا نه یا...
و در موردش بنویسیم.
البته فرصت شما تا همیشه باقیست. اما دوست داریم حالا، همراهیمان کنید.
* اگر توی وبسایتتان در مورد هر کدام از لذتهای اینجا نوشتید، خوشحال میشویم لینکش را برای به اشتراک گذاشتنش، به ما بدهید.
* موضوعات قبلی همیشه باز هستند.
بعدانوشت: فکر کردم خوب هست اگر خلاصهی پشت جلد این کتاب را برای شما بگذارم:
«این داستان صرفا بیان تعدیل و تصحیح است، که در روابط میان شوهر و زنش در یک شب پدید میآید و این به واسطۀ آن است که زن در مجلس مهمانی خانوادگی از شنیدن سرودی تغییر حال میدهد و شوهر آن تغییر حال را درک میکند و به حق مربوط بدان میداند که زمانی زنِ او را دیگری میخواسته است. اما داستان را بخوانید و ببینید با وجود این توضیح، به همین سادگی است یا کشف معنی در آن لطفی دیگر دارد.»