خانه عناوین مطالب تماس با من

لذت های پراکنده

لذت های پراکنده

دسته‌ها

  • فیلم 25
  • کتاب 12
  • موزیک 3

ابر برجسب

جیمز جویس In July سلینجر Eternal Sunshine of the Spotless مردگان مایک نیکولز Closer فیلم خوب فیلم ماریون کوتیار دو روز یک شب فلینی Eight and a Half هشت و نیم دوباره شروع کن

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • deux jour , une nuit
  • در ستایش موسیقی
  • Pulp Fiction
  • مثل یک نی در نیزار*
  • فضیلت غیرمنتظره‎ی جهالت
  • The Shawshank Redemption
  • In July - Im Juli
  • Mary & Max
  • فقط عاشقان زنده می‎مانند

نویسندگان

  • donya 7
  • لیلی 33

بایگانی

  • دی 1394 1
  • آذر 1394 2
  • آبان 1394 37

جستجو


آمار : 11566 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • سلام غریبه... چرا عشق کافی نیست؟* جمعه 15 آبان 1394 14:56
    * این یادداشت شنبه، شانزدهم فروردین 1393 در لذت ‎های پراکنده‎ی بلاگفا، منتشر شده بود. غریبه‎ی غریبِ فیلم بی‎گمان شخصِ شخیص ِ ناتالی پورتمنِ نازنین می‎باشند! همان که هیچ‎کس و از جمله مای تماشاگر هم هیچ‎گاه نمی‏‎فهمیم که واقعا چه کسی‎ست، از کجا آمده، چه می‎کرده و در انتهای فیلم به کجا رفت. تنها واقعیتی که ما تماشاگرهای...
  • چه بهتر که با شجاعت.. جمعه 15 آبان 1394 12:29
    یادم نمی آید قبلا کدام کارِ پرویز داریوش را خوانده ام، اما می دانم که از ترجمه اش لذت نمی برم. و هر چقدر از ترجمه ی او لذت نمی برم، از توصیفات عالی جیمز جویس، حظ می کنم..! مردگان را دوست داشتم.. و این دوست داشتن باعث شد دلم بخواهد اولیس را هم بخوانم. داستان، ساده بود. ساده و در عین حال کشش دار. و من دقیقا نمی دانم چه...
  • جا مانده ام دوباره، مثل همیشه، برای همیشه. جمعه 15 آبان 1394 12:27
    خیلی ساده بخواهم در مورد مرگ بازی بنویسم، این بود که دوستش داشتم. راستش را بخواهید دلم نمی خواست این کتاب، اولین وعده مان باشد. دلم نمی خواست چون اسمش مرگ بازی بود، عید بود، و شاید انتخابی بهتر از این هم برای شروع لذت ها وجود داشت. و دلم می خواست... دلم می خواست چون این کتاب طی بازیِ قشنگی به دستم رسیده بود، کوتاه...
  • مرگ بازی جمعه 15 آبان 1394 12:24
    برای انتخاب کتابی که هم مناسب تعطیلات عید باشد، هم مناسب اولین انتخاب، و دلتان نخواهد حال مرا هم خوب کند، سردرگمی های بسیار داشتم! این را بارها به نزدیکانم تأکید کرده ام که قدرت انتخابم میان دو چیز، تقریبا صفر است! به هر حال بعد از کلی فکر کردن و غر زدن، حسِ تا به حال به تماشا نشسته ام خودی نشان داد و کمک کرد که اولین...
  • خشکسالی و دروغ جمعه 15 آبان 1394 12:23
    گفته بودم اینجا لذت ها طیف وسیعی دارند؟ گفته بودم هیچ محدودیتی وجود ندارد و ما حتی می توانیم به شما عکسی از یک خیابان پر خاطره و زیبا را جهت لذت بردن معرفی کنیم؟! گفته بودم که می شود تئاتر هم دید؟ حالا قرار است با هم تئاتر ببینیم. این پیشنهاد صرفا شبیه نسیم خنک و ملایمی ست میان این همه فیلم و کتاب معرفی شده ی اینجا....
  • سال بلوا جمعه 15 آبان 1394 12:21
    معروفی را با سال بلوا و سمفونی اش می شناسم و به نظرم.. روایت گرِ بی نظیر جبری ست که آدم های قصه اش در زنجیر فارغ از آزادیِ شهرشان.. خانواده شان.. حکومتشان.. تحمل می کنند. سال بلوا روایت گر تلخکامی ها، سیاهی ها و جبر ست. داستان از زبان دو راویِ دانای کل و نوشا ( شخصیت زن قصه ) بیان می شود و چه هنرمندانه و بدیع است این...
  • دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم جمعه 15 آبان 1394 12:11
    دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم این می تواند یک لذت واقعی باشد! بله! :) با این اسم معرکه که البته اگر اشتباه نکنم در ایران، عنوان دیگر این مجموعه داستان ( نه داستان ) از سلینجر هست و اتفاقا به نظر من علی رغم فوق العاده بودنش، خودِ داستان آنقدرها دِین اسم را ادا نمی کرد. کتاب را اتفاقی پیدا کردم و دلبسته ی نامش شدم و...
  • کاش دنیا این‎همه آدم عاقل نداشت!* پنج‌شنبه 14 آبان 1394 21:52
    * این یادداشت شنبه، شانزدهم فروردین 1393 در لذت‎های پراکنده‎ی بلاگفا، منتشر شده بود. دلم می ‎ خواهد فقط یک گوشه بنشینم و باقی را بسپارم به «مرگ ‎‌ بازی» تا شاید روی پای خودش بایستد و حفظ آبرو کند. حالا فقط می ‎‌ توانم سکوت کنم و به کارهای بعدی فکر کنم و امیدوار باشم که مخاطبان مرگ ‎‌ بازی هم، مثل من، چند داستان از این...
  • Closer پنج‌شنبه 14 آبان 1394 20:36
    * این یادداشت سه‎شنبه، بیست و هفتم اسفندماه 1392 در لذت‎های پراکنده‎ی بلاگفا، منتشر شده بود. سلام بالاخره شد و آمدیم. بعد از بیشتر از پنج ماه از اولین باری که فکرش وسطِ یک گفتگوی شبانه، شکل گرفت و بعد هی وسوسه‎مان کرد و بالاخره قرارش را گذاشتیم. قرارش سخت نبود. اتفاقا از آن قرارهای لذت‎بخش هم بود. از آن قرارها که حرف...
  • دوباره سلام... به همین سادگی سه‌شنبه 12 آبان 1394 23:55
    یک سلام و شروع دوباره، بعد از یک فاصله‎ی بیشتر از شش‎ماهه. فاصله‎ای که ناخواسته و به اجبار به وجود آمد. بلاگفا، کل لذت‎های پراکنده‎ی ما رو، بلعید. یک‏باره و ناگهانی. حتا خودِ خودِ خونه رو هم. بعد، گرفتاری‎ها و شلوغی‎های ماها بود و بالاخره... این شروع دوباره، توی خانه‎ای که باید دوباره بسازیمش. از اول. آجر به آجر....
  • 40
  • 1
  • صفحه 2